در ره منزل لیلی...

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن شرط اول قدم آنست که مجنون باشی

  امشب در این دیوانه دل

    امشب در این غوغا کده

    این شهر دل

    این خم کده

    تا صبح دم

    جشن و سرود و ولوله ست ...

    موسیقیِ احساس من

    شعر و  شهاب و مثنوی

    ماهور و شور و دلکش است

    شهر فرنگ است جان من !

    پر منظره، پر مشعله ...

    خورشید در پهنای دل

    افشانده زرگیسوی خویش

    آتش زده بر جانِ من

    ماه و سهیلِ ساحره

    خواهی که دیدن آتشم ...

    با من بخوان

    با من بمان

    تا صبح دم ...

     

    یک بامداد - 7 اردیبهشت 90

     

+ نوشته شده در شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 1:29 توسط صورتگر نقاش |


 

باور کن باور کن !

تنهایی یک رازه

این بی تو پژمردن پایان نیست ...

آغازه...

باور کن باور کن !

این عاشق بیداره...

یاد تو فانوس شب های غمباره.

باور کن دستامو...

تا وقتی بی تابن

تا وقتی آغوشه دستاتو کم دارن.

باور کن عکس تو ...

همزاده چشمامه

این تنها داروی تسکینِ دردامه

می بوسم،

با یادت،

گل های زیبا را

میگریم،

از داغت،

تقدیرِ

فردا را 

باور کن باور کن !

زخمامو ای مرهم.

تا بودی من بودم

تا هستی من هستم...

 

دانلود ترانه باور کن با صدای علیرضا شهاب

آهنگساز : محمدرضا چراغلی

آلبوم : باور کن

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم بهمن 1389ساعت 2:15 توسط صورتگر نقاش |


گاهی مرا به اسم صدا کن٬ همین و بس

من با توام ٬"شبیه خودت""مثل هیچ کس"

عمری به شوق دیدنت آواز خوانده ام

حالا که ساکتم تو به فریاد من برس

اینجا برای ماندن و خواندن مجال نیست

پر واکن عاشقانه هم آواز هم قفس

تکلیف روشن است مرا صید کرده ای

یعنی زدی٬ همین که رسیدم به تیر رس

شیرین ترین ترانه، رها کرده ای مرا 

امشب میان مشتی از این شعر های گس

می مانم عاشقانه به پایت بدون شک

از اولین نگاه تو تا آخرین نفس

من دل سپرده ام به تو پس لااقل تو هم

گاهی مرا به اسم صدا کن ٬ همین و بس.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم آذر 1389ساعت 23:18 توسط صورتگر نقاش |


    در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا

    سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

    رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس

    گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

     

    برای تو باید گریست؛ نه با اشک دیده که باید با خون گریست. برای تو باید تا قیام قیامت گریست. برای تو باید با چشمان تمام کائنات گریست.

     نه برای آنکه تو را لب تشنه کشتند؛ که تو خود سیراب ازلی بودی. و نه برای آنکه یارانت اندک بودند؛ که یک عباس تو را کافی بود. و نه برای آنکه گرگ صفتان بر پیکر چاک چاکت راندند که تو چنان مست عشق بازی با محبوب خود بودی که گمان نبرم جز بال فرشتگان بر خود حس کرده باشی. و نه برای تیرهایی که بر جسم بی جانت فرونشاندند؛ که تو چون پدرت، هماره در نماز بودی و در نماز جز او نمیدیدی و درد تیر برایت بی معنا بود.

    برای تو با تمام چشمان عالم می گریم، چون تو را نشناختند و نشناختیم و حسین همیشه مظلوم ماند، از جهل آدمیان.

     

    امشب این حادثه تاریخی، باز هم تکرار می شود و من چونان پیش، در مقابل یک سوال، بی جواب می مانم.

    یاران حسین را میبینم که پروانه وار گرد مولای خود حلقه زده اند. شمع ها خاموش و روشن می شوند. جز 72 نفر، همه رفته اند. هرگز نتوانسته ام خود را قانع کنم که من نیز اگر بودم، می ماندم !!!

    و این بار برای دل خود می گریم . برای خودی که جهل و گناه چنان زبانم را لال کرده که دیگر حتی نمی توانم فریاد برآرم که تو را دوست دارم...

    از این بیم دارم که همین دوست داشتن را هم از من گرفته باشی ...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 1:13 توسط صورتگر نقاش |


راستش خیلی وقته که دارم خودمو میکشم که یه پست شسته رفته بذارم. اگه الان مغزمو وا کنید حتما" خط خطیا و خط خوردگیایی که تو این چند مدت روش نوشتم رو می بینید. این پست نذاشتنم ناشی از این نیست که حرفی نداشته باشم. بر عکس، انقدر حرف دارم که نمی دونم باید از کجا شروع کنم. این همه دلتنگی و حرف نداشتن ! مگه ممکنه؟!

بعضی وقتا آدم برای اینکه بتونه حرفاشو بزنه باید کودکانه فکر کنه ! خوش به حال شازده کوچولو. این بخش از کتاب رو خیلی دوست دارم. خیلی ... - نمیدونم چقدر باربطه ! به هر حال خیلی دوسش دارم...

ببخشید که این پستم یه کم ! طولانی شد. بالاخره مدت ها پستی نذاشته بودم دیگه. باید جبران می کردم

... 


در اين هنگام بود که روباه پيدا شد.

روباه گفت: سلام!

شازده کوچولو سر برگرداند و کسی را نديد،‌ ولی مودبانه جواب سلام داد.

صدا گفت: من اينجا هستم،‌ زير درخت سيب...

شازده کوچولو پرسيد: تو که هستی؟ چه خوشگلی!...

روباه گفت: من روباه هستم.

شازده کوچولو به او تکليف کرد که بيا با من بازی کن. من آنقدر غصه به دل دارم که نگو...

روباه گفت: من نمی‌توانم با تو بازی کنم. مرا اهلی نکرده‌اند.

شازده کوچولو آهی کشيد و گفت: ببخش!

اما پس از کمی تامل باز گفت:

- "اهلی کردن" يعنی چه؟

روباه گفت: تو اهل اينجا نيستی. پی چه می‌گردی؟

شازده کوچولو گفت: من پی آدمها می‌گردم. "اهلی کردن" يعنی چه؟

روباه گفت: آدمها تفنگ دارند و شکار می‌کنند. اين کارشان آزارنده است. مرغ هم پرورش می‌دهند و تنها فايده‌شان همين است. تو پی مرغ می‌گردی؟

شازده کوچولو گفت: نه، من پی دوست می‌گردم. نگفتی "اهلی کردن" يعنی چه؟

روباه گفت: "اهلی کردن" چيز بسيار فراموش شده‌ای است، يعنی "علاقه ايجاد کردن..."


ادامه را در"ادامه مطلب" بخوانید


::ادامــه مــطــلــب::

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 23:46 توسط صورتگر نقاش |


بدون اغراق می تونم بگم این پست یکی از زیباترین تصنیف هایی است که تو چند وقت اخیر شنیدم  تصنیفی زیبا با آهنگسازی و تنظیم ارکسترال فوق العاده (که البته سنتور خودنمایی به خصوصی تو این ارکستر داره) با صدای یک خواننده جوان که اخیرا" هم آلبومی رو با نام "شرح پریشانی" وارد بازار کرده و گوش دادن به اون آلبوم فوق العاده رو هم توصیه می کنمَ - روی شعری ناب از فاضل نظری
امیدوارم لذت ببرید :
 
هم دعا کن گره از کار تو بگشايد عشق
هم دعا کن گره تازه نيفزايد عشق
قايقی در طلب موج به دريا پيوست
بايد از مرگ نترسيد ،اگر بايد عشق
عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شايد اين بوسه به نفرت برسد ،شايد عشق
شمع افروخت و پروانه در آتش گل کرد
مي توان سوخت اگر امر بفرمايد عشق
پيله ی عشق من ابريشم تنهايی شد
شمع حق داشت، به پروانه نمی آيد عشق
فاضل نظری
 
تصنیف راز
آواز : حجت اشرف زاده
آهنگ و تنظیم : محسن حسینی
دستگاه : نوا
منتشر نشده

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 21:24 توسط صورتگر نقاش |


 

از تو ممنونم . از تو ممنونم خدای من به خاطر تمام خوبی هایی که در این سال به من کردی. به خاطر حرف هایی که از طریق نشانه هایت به من گفتی و انسان هایی که بر سر راهم قرار دادی تا پیام هایت را برایم یادآوری کنند تا از مسیر خارج نشوم. از تو ممنونم به خاطر زیبایی هایی که در این سال به من نشان دادی و مهم تر از آن چشمانی که توان درک این زیبایی ها را داشته باشند. از تو ممنونم به خاطر مراقبت هایت از من، که تصادف نکنم، کسی جیبم را نزند، با کسی دعوا نکنم،هیچ گاه دیر به جلسه امتحان نرسم، هیچ گاه نفسم تنگ نشود و .... و هزاران و هزاران نعمت دیگر که من فراموشکار برای یادآوری آن ها باید مدت ها فکر کنم. چرا که در تمام این مدت تو همچون آب برای ماهی در کنارم بودی و نمی‌دانم چقدر قدرت را دانسته ام !

امسال نیز با تمام بدی های من به پایان رسید. نمی‌دانم در این سال  چندتا لبخند بر لب بندگان تو نشانده ام و حتی از این می‌ترسم که مبادا تارهای دل کسی را شکسته باشم.‌ نمی‌دانم چند بار صدایم را بر روی کسی بلند کرده ام و  نمی‌دانم پاهایم را بر روی چند گل و سبزه گذاشته ام و نمی‌دانم که ...

بگذریم. به هر حال این سال هم با همه‌ی فراز و نشیب هایش به پایان رسید. امیدورام این بهار آغازی باشد برای بهتر شدن. خداوندا دعا می‌کنم برای تمامی دوستان و همراهان عزیزم که در این سال به بهترین ها برسند.

با همين ديدگان اشك آلود

از همين روزن گشوده به دود

به پرستو ، به گل ، به سبزه درود 

به شكوفه ، به صبحدم ، به نسيم

به بهاري كه مي رسد از راه

چند روز دگر به ساز و سرود

ما كه دل هاي مان زمستان است

ما كه خورشيدمان نمي خندد

ما كه باغ و بهارمان پژمرد

ما كه پاي اميدمان فرسود

ما كه در پيش چشم مان رقصيد

اين همه دود زير چرخ كبود

سر راه شكوفه هاي بهار

گريه سر مي دهيم با دل شاد

گريه شوق ، با تمام وجود 

فریدون مشیری

 

تصنیف سرود گل 

آواز : پوریا اخواص - افسانه رسایی

آهنگساز : استاد حسین علیزاده

آلبوم : سرود گل (۸۷)

دستگاه : ماهور

دانلود تصنیف سرود گل با آهنگسازی استاد حسین علیزاده

عیدانه 1 (مخصوص نوروز 88) 

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 1:26 توسط صورتگر نقاش |


 

امشب آهنگ دیگر کنی ای دوست

نغمه دیگری سر کنی ای دوست

شادی خاطر دل پریشان

ره بگردان رشکی بیافشان

ره بگردان که در پرده غم

جان ما می گدازد دمادم

ای غم سرخوشان خوش نوایی

آشنا آشنا آشنایی

مثل پیوستت باغ و باران

آشنای دل بیقراران

ای غم آشنا یادمان کن

از پریشانی آزادمان کن

 

آواز : سالار عقیلی

آهنگساز : مهرداد دلنوازی

آلبوم : عشق دیرین (اسفند ۸۸)

دستگاه : ابوعطا

دانلود تصنیف عشق دیرین با صدای سالار عقیلی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 0:29 توسط صورتگر نقاش |


 

شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتم

خانه به خانه در به در جستمت و نیافتم

 آه که تار و پود آن رفت به باد عاشقی

جامه تقویی که من در همه عمر بافتم

بر دل من زبس که جا تنگ شد از جدائیت

بی تو به دست خویشتن سینه‌ی خود شکافتم

از تف آتش غمم صدره اگر چه تافتی

آینه‌سان به هیچ سو رو ز تو برنتافتم 

« هاتف اصفهانی »

 

آواز : همایون شجریان

آهنگساز : علی قمصری

آلبوم : آب نان آواز (اسفند ۸۸)

دستگاه : دشتی

دانلود تصنیف شهر به شهر با صدای همایون شجریان

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 0:17 توسط صورتگر نقاش |


 When I am down and, oh my soul, so weary;

When troubles come and my heart burdened be;

Then I am still and wait here in the silence,

Until you come and sit awhile with me.

You raise me up, so I can stand on mountains;

You raise me up, to walk on stormy seas;

I am strong, when I am on your shoulders;

You raise me up... to more than I can be.

 

You raise me up, so I can stand on mountains;

You raise me up, to walk on stormy seas;

I am strong, when I am on your shoulders;

You raise me up... to more than I can be.

There is no life - no life without its hunger;

Each restless heart beats so imperfectly;

But when you come and I am filled with wonder,

Sometimes I think I glimpse eternity.

You raise me up, so I can stand on mountains;

You raise me up, to walk on stormy seas;

And I am strong, when I am on your shoulders;

You raise me up... to more than I can be.

You raise me up... to more than I can be

 

Artist : Secret Garden

Album : The Ultimate Secret Garden

Genre: New Age 

Year :2005

Download "You Raise Me Up" - Secret Garden

پی نوشت : دوستان عزیز می‌دونم که زبان شما خیلی خوبه. جدول زیر روی برای خودم نوشتم که یادم نره !

 

Weary

burdened

still

hunger

restless

imperfectly

glimpse

eternity

خسته

سنگین

آرام و خاموش

عطش،اشتیاق

بی قرار

ناقص

به یک نظر دیدن

ابدیت

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 20:35 توسط صورتگر نقاش |


 

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست 

آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست 

مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب 

در دلم هستی وبین من وتو فاصله هاست

آه من شعر شب جدایی

ماه من کی می‌شود درآیی

ابر بهارم طاقت ندارم از دوری تو تا کی ببارم

یک بار دیگر بر زانوی غم سر می‌گذارم

آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد 

بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست 

پی هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است 

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست 

باز می پرسمت از مسئله دوری وعشق 

وسکوت تو جواب همه مسئله هاست 

فاضل نظری

 

تصنیف بیتابی

آواز : علیرضا قربانی

منتشر نشده

دانلود تصنیف بیتابی با صدای علیرضا قربانی

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 23:34 توسط صورتگر نقاش |


یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور     کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن     وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن     چتر گل در سر کشی ای مرغ خوشخوان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت     دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
هان مشو نومید چون واقف نه‌ای از سر غیب     باشد اندر پرده بازی‌های پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند     چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم     سرزنش‌ها گر کند خار مغیلان غم مخور
گر چه منزل بس خطرناک است و مقصد ناپدید     هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب     جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
حافظا در کنج فقر و خلوت شب‌های تار     تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

جناب حافظ ! سعی خودم رو می کنم. اگه بشه ... 

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 23:57 توسط صورتگر نقاش |


چندان بگویمت من شرح فراق و دردم

چون می کنی تو هر دم خندان لبت به حالم

صد سالِ عمر خود را در راه تو نشستم

چون تو رسیده بر من کردی گذر زِ کارم

کیشِ رخِ چو ماهت، سرباز پاک بازت

ماتِ نگاه مستت، شاهِ فروغِ چشمم

نالان و بی شکیبم در آرزوی رویت

بنما دمی نگاهی بر روی پر غبارم

گویم به خود چرا وی بر من نظر ندارد

گویی نبوده ای تو صادق به راه عشقم


20 ام آذرماه 88


+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 0:30 توسط صورتگر نقاش |


شب بود و من و حصار تنهایی قلبم

جز موسقی ظلمت و اندوه نمی شنیدم

ناگاه رسید ز خلوت دور

جان و دل خسته را یکی نور

دیدم که ستاره سهیل است

روشنگر قلبم و معین است

زان شب شده ام بدو گرفتار

تا روز شود شب سیاهم

۶ ام آذر ۸۸

پی نوشت۱ : از کلیه خوانندگان عزیز به خاطر سرودن همچین شعر بد وزنی عذر می خواهم. باشد که کلام من از لطف شما وزن بگیرد.

 

+ نوشته شده در شنبه هفتم آذر 1388ساعت 0:12 توسط صورتگر نقاش |


 

    رسم یا شاید بهتر بگم کلیشه بود که معلمای مدرسه ازمون می خواستن در مورد فصل ها انشا بنویسیم. پاییز ، پادشاه فصل ها یا هر عنوان دیگه ای. خیلی کاری به اون کلیشه ها ندارم.چون خودمم خیلی ازشون خوشم نمیومد.  اما جدا" بی انصافیه پاییز بیاد و بره و آدم ازش چیزی نگه. چند روز پیش با یکی از دوستا توی تاکسی بودم. منظره درختان برام خیلی جالب بود. از زیباییش براش گفتم اما ظاهرا" همه یه عینک به چشاشون نیست. خیلی نا امیدانه در مورد زیبایی درختا اظهار نظر کرد. البته نه اینکه بخوام این دوست عزیزو ملامت کنم. قبول دارم که بعضی وقتا سیاهی ها تو زندگیمون اونقدر زیاد میشن که نمی تونیم زیباها رو درک کنیم.

    از خدا ممنونم که با وجود این همه غباری که رو دلم نشسته هنوز چشمشو بهم می ده که بتونم این زیبایی ها رو ببینم و به اندازه خودم درک کنم. البته نمی دونم حکمتش چیه که امسال پاییز برام یه زیبایی خیلی خاص داشت. شاید هیچ وقت انقدر بهش توجه نکرده بودم. نمی دونم...

    با وجود مشغله ای که داشتم نشستم بخشی از این زیبایی ها رو جمع کردمو اسلایدی رو ازش ساختم(البته عکسایی که یک دوست برام فرستاده بود هم انگیزه اصلی این کارو برام ایجاد کرد) . البته از اونجایی که این کارو برای دلم کردم لذت عجیبی برام داشت. از این بابت که فقط 3 تا از عکس های این اسلاید از خودمه و بقیش نه معذرت می خوام. متاسفانه تو آرشیو عکسام از پاییز زیاد خبری نبود. شاید دلیلش اینه که تو پاییزا کمتر مسافرت می ریم (یا بهتره بگم اصلا" نمی ریم)

    تصنیفی هست که چند ساله بهش گوش میدم. بارها هم شده که داداش با اون سه تارش زده و خوندیم. حس خیلی خوبی داره . از دوست خوب و با ذوقم، امیرحسین سام به خاطر این کار فوق العاده (همه شعرش، هم آهنگش) تشکر می کنم.

    امیدوارم لذت ببرید...

     دانلود تصنیف زرد و سرخ و ارغوانی با صدای اشکان کمانگیری

    دانلود اسلاید زیبای پاییز همراه با تصنیف زرد و سرخ و ارغوانی

    زرد و سرخ و ارغوانی

     برگ درختان پاییز

    می ریزند بر زمین

    آرزوهای ما نیز

    درختان پاییز در خون غنودند

    سرودی به یاد بهاران سرودند

     ریخت ز چشم شاخه ها، خون دل زمین چو برگ

    از همه سو روان شده، اشک خزان ببین چو  برگ    

    ریخته بر زمین سرد، این همه برگ سرخ و زرد

    آه بهار  آرزو، بر سر ما گذر نکرد

    توشه ای از بهاران ندارم

    یادگاری ز یاران ندارم

    گرد خاموشی و خستگی 

    روی قلبم نشسته

    همچو خزان خموش و زرد

    در ره تو نشسته ام

    تا تو مگر قدم نهی

    باز به چشم خسته ام

    شعر و آهنگ : امیرحسین سام

    آواز : اشکان کمانگری

    آلبوم : زرد، سرخ، ارغوانی

    دستگاه : اصفهان

     

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم آبان 1388ساعت 20:17 توسط صورتگر نقاش |


 

  

    ای شب به پاس صحبت ديرين، خدای را 

    با او بگو حكايت شب زنده داريم

    با او بگو چه مي كشم از درد اشتياق

    شايد وفا كند، بشتابد به ياريم

    ای دل، چنان بنال كه آن ماه نازنين

    آگه شود ز رنج من و عشق پاک من

    با او بگو كه مهر تو از دل نمی رود

    هر چند بسته مرگ كمر بر هلاک من

    اي شعر من، بگو كه جدایی چه می كند

    كاری بكن كه در دل سنگش اثر كنی

    ای چنگ غم، كه از تو بجز ناله بر نخاست

    راهی بزن كه ناله از اين بيشتر كنی

    ای آسمان، به سوز دل من گواه باش

    كزدست غم به كوه و بيابان گريختم

    داری خبر كه شب همه شب دور از آن نگاه

    مانند شمع سوختم و اشک ريختم

    ای روشنان عالم بالا، ستاره ها

    رحمی به حال عاشق خونين جگر كنید

    يا جان من ز من بستانيد بی درنگ

    يا پا فرا نهيد و خدا را خبر كنيد!

     فریدون مشیری 

    آواز عشق پاک

    همایون شجریان

    آهنگساز : سعید فرجپوری

    دستگاه : اصفهان

    آلبوم : خورشید آرزو (۸۷)

    دانلود آواز عشق پاک با صدای همایون شجریان

     

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت 10:55 توسط صورتگر نقاش |


 

    سرسبزترین بهار تقدیم تو باد                     آوای خوش هزار تقدیم تو باد

    گویند لحظه ای است روییدن عشق             آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد

    سخنان آخر شما را خواندم. راه سبز امید را زندگی باید کرد. به عقیده من شاید این سخنان نغزترین گفتارها و شالوده تمام حرف ها برای زندگانی یک ملت باشد. راه و روشی که ملت ما از پس قرن ها همواره برای سعادت خویش بدان نیاز داشته، اما دریغ که همیشه برای رسیدن به اهداف خود تنها راه مبارزه را برگزیده ، و نه زندگی آگاهانه را که شما زندگی سبز نامیدیدش.  شما در سخنانتان هرگز به دنبال این نیستید که ماهی را دست مردم بدهید، بلکه ماهی گیری را به ما می آموزید و رسم سبز زندگی کردن را. از شخص گرایی بیزارید و تمام تمرکزتان بر خرد ورزی و عقلانیت است.

    همان گونه که شاعر بزرگ کشورمان فردوسی فرمود "به یزدان که گر ما خرد داشتیم/ کجا ما سرانجام بد داشتیم؟"

    پیش از ماجرای انتخابات همواره گمان می کردم انتخاب مردم ما همیشه از روی احساس بوده و نه از روی تدبیر. حتی در مورد شما هم همین طور فکر می کردم. می گفتم مردم برای اینکه فرد دیگری بر سر کار نیاید شما را بر گزیده اند. شاید هم واقعا" همین طور بود. اما امروز و بعد از گذشت این همه اتفاق رنگارنگ که سنگ محکی بود برای شناخت خیلی ها و خیلی چیزها نظرم در این باره تغییر کرد. امروز بر این باوریم که جز با عقلانیت راهی برای کامیابی نداریم. چیزی که هنوز خیلی ها آنرا باور نکرده اند و یا شاید نمی خواهند باور کنند. هر روز صدها کلام خرافه به اسم دین مداری و ولایت طلبی از گوشه و کنار به گوشمان می رسد که به ظاهر امید ظهور حضرت حجت را می دهد و در باطن وسیله ای جز برای توجیه اهمال کاری هایمان نیست. مگر نه آنکه خداوند فرمود : "ان الله لایغیر ما بقوم حتی یغیرو ما بانفسهم"

    "راه سبز را زندگی کردن یعنی هر روز و همزمان که در خانه‌هایمان و سرکارمان و در کوچه و خیابان و بر سر معیشت‌های روزمره خود هستیم این پیام با غیرقابل انکارترین ندا تکرار شود، آن گونه که مسلمان بودن و ایرانی بودن و این زمانی بودن ما تکرار می‌شود.

    وقتی که سخن از تقویت شبکه‌های اجتماعی و یا زندگی کردن راه سبز می‌شود بلافاصله می‌پرسند چگونه؟ همان‌گونه که هستید. سخن از آن نیست شبکه‌های اجتماعی که وجود ندارند را شکل دهیم و قدرتمند کنیم؛ سخن از آن است كه قدرت مردم در شبکه‌های اجتماعی است که به صورت طبیعی و به هدایتی فطری درمیانشان شکل گرفته است. باید اهمیت آنها را درک کنیم.

    روز قدس امسال نشان داد این شبکه همچون نوزادی که به راه افتاده باشد با سرعتی باورنکردنی در حال رشد است؛ به زودی سخن گفتن را هم آغاز می‌کند و به زودی بالغ می‌شود و همگان را به تحسین و احترام نسبت به خود وا می‌دارد. آن وظیفه‌ای كه بر عهده ما قرار دارد آن است كه با تكثیر اندیشه‌هایی كه در حوالی آن شكل می‌گیرد و با تذكر دائمی اهمیت این پدیده مبارك از آن پرستاری کنیم."

    به راستی راه سبز زندگی چیزی جز زندگی با صداقت، احترام به مخالف و وحدت و نوع دوستی و مهرورزی نیست.

    هیچ كلمه‌ای که دوستی و برادری میان مردم را تحت تاثیر قرار دهد به بازسازی هویت و وحدت ملی ما نمی‌انجامد. ما اسلام رحمانی را درمان دردهای خود می‌دانیم و آن چیزی را که اینک به نام دین از سوی بخشی از حاکمیت معرفی می‌شود پوستینی وارونه می‌بینیم.

    به همین ترتیب اگر گفته می‌‌شود راه سبز را باید زندگی کرد سخنی پیچیده و تازه‌ای و دعوت به امری ناشناخته نیست. بلکه توجه دادن به همان چیزی است که دارید تجربه می‌کنید، و این که حرکت امروز مردم ما به خلاف عهدهای پیشین، آغاز نوعی از زندگی است. در همصدایی‌ها و پیوندها و چشم‌پوشی‌ها و یکرنگی‌ها و هوشمندی‌ها و سرزندگی‌هایی که ادامه این مسیر مستلزم آن است حظی وجود دارد که زندگی را سرشارتر می‌کند.

     اگر ما نسبت به آنچه زندگی در این خاک و بوم را مختل می‌کند حساسیت نشان ندهیم دیگری نشان نخواهد داد.

    یکی از زیباترین جملاتتان این بود که گفتید :  اتفاقا اینجانب آخرین جمعه از رمضان امسال را در میان کسانی حاضر شدم که جمعی از آنان با مشت‌های گره کرده به پیشوازم آمده بودند و برایم آرزوی مرگ داشتند. در مسیر پرهیاهویی که بایکدیگر همراه شده بودیم سیمایشان را مرور می‌کردم و می‌دیدم‌ که آن چهره‌ها را دوست دارم. و می دیدم پیروزی ما آن چیزی نیست که در آن کسی شکست بخورد.

    با خود اندیشیدم و دیدم واقعا" همین طور است. خطاب به دوستانی که ما را گمراه رسانه های بیگانه و سرخورده می دانند می گویم که شما برادرانم را دوست دارم و گمان می کنم هدف نهایی همه مان یکی است. اما شاید برخی راه را گم کرده ایم. پس سخن پایانیم به شما عزیزان این است که :

    تفنگت را زمین بگذار

    بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن شاید ...

    .................................................................................................................................

    پینوشت : مطالبی که به صورت سبز آورده شده اند عینا" از بیانیه 13 ام آقای میرحسین موسوی ذکر شده اند.

    پی نوشت 2 (در پاسخ به نظر یکی از دوستان) : 

    درست است که در طول تاریخ همیشه نبرد بین خیر و شر وجود داشته، اما چندنکته در رویکرد آقای موسوی وجود دارد که این راه رامتمایز از راههای دیگرمی کند. نخست دیدگاه متعادل و نه افراط و تفریطی ایشون. و تفکر فازی و نه صفر و یکی ایشون.در ضمن این نکته را هم باید اضافه کرد که امروز مثل سابق نمی توان خیر و شر را از هم جدا کرد و بحث فازی بودن هم به همین دلیل ذکر کردم. چرا که در تفکر صفر و یکی همواره یک صفر در مقابل یک یک و یک سیاه در مقابل سفید و یک خیر در مقابل شر قرار دارد. اما در جریانات اخیر به عقیده بنده این طور نیست. امروز افرادی را در داخل و خارج با پوشش سبز می بینم که هیچ بویی از منطق راه سبز نبرده اند (نظیر افرادی که پیوسته مردم را به خشونت و ایستادن در مقابل هم وطنان خود دعوت می کنند و یا آن هایی که در پی حذف و بدنامی گروه هایی نظیر مرجعیت دینی هستند.) نگاه کردن به مسائل از این زاویه دید هست که صرف مبارزه برای اصلاح ، آن هم به صورت دفعتی را تبدیل می کند به یک زندگی، و نه مبارزه، آن هم به صورت تدریجی برای اصلاح و رشد یک کشور. در طول تاریخ کشور ما همیشه افراد برای اصلاح و تغییر خواسته اند تیشه به ریشه همه چیز بزننند و یک شبه تحول بزرگی ایجاد کنند. نه اینکه تحولی را از دل اجتماع و با بینش و هشیاری مردم همان جامعه، آن هم در طول زمان ایجاد کنند. همین امر بوده که باعث شده بعد از هر اتفاق بزرگی مثل یک انقلاب (که البته وقوع آگاهانه ی آن ضروری به نظر می رسد) چند دستگی در آراء و نظر بین مردم ایجاد شده و از آنجایی هم که مردم ما هیچ وقت مفهوم واقعی دموکراسی رانفهمیدند باز هم همان آش و همان کاسه شده است. یعنی مردم هنوز نفهمیده اند که می شود با آراء و نظرات متفاوت و در عین حال با آرامش در کنار هم زندگی کرد. همیشه مبارزات در ایران در جهت حذف طرف مقابل بوده و نه زندگی مسالمت آمیز. آن چیزی که آقای موسوی امروز از آن صحبت می کنند ایجاد شبکه های اجتماعی و درونزا برای ایجاد آگاهی اجتماعی و فهم از زندگی دموکراتیک در کشور است و این رویکرد به خودی خودش رشد بزرگی در جامعه ما به حساب می آید. اگرچه بخشی از حاکمیت با رفتارهای غلط و تند خود فقط و فقط سعی در ایجاد دو دستگی و شکاف بین مردم کرده است. یک جناح رابه طرفداران خودکه به تعبیر آقایون طرفداران ولایت و اسلامند و جناح دیگر را باز هم با تعبیر خود به طرفداران استکبار جهانی ، اسرائیل ، لیبرال و محارب و مرتد و ... تقسیم کرده(که البته گروه دوم را فقط معترضین تشکیل میدهند و نه آن چیزهایی که حاکمیت بدان اذعان می کند. اگرچه افرادی سودجو و قلیل که مردود همیشگی مردم نیز بوده اند، نظیر منافقان و یا سلطنت طلبان سعی در سوء استفاده از حرکت مردمی را دارند)(نمونه ای از این رفتار رادر انعکاس اخبار مربوط به روز قدس توسط صداو سیما می بینیم.) اما واقعیت این است که چنین تقسیم بندی نباید وجود داشته باشد . چرا که بالاخره همه ما مردم یک کشوریم و باید یاد بگیریم که چه طور رابطه برنده-برنده را بین خودمان برقرار کنیم و وحدت هم به همین معنی است. لذا پیروزی ما چیزی نیست که شکست دیگران در آن باشد و این جان کلام بیانیه آقای موسوی است.
    بنده برای اولین بار بخش هایی از بیانیه ایشان را روی وبلاگ گذاشتم برای اینکه این بیانیه راحاوی نکات بسیار عمیق جامعه شناسی می دونستم که لا اقل فهم خودم رااز مسائلی که در جامعه مان می گذرد چند برابر کرده است. آن هم با یک نگاه عقلانی و نه صرفا" احساسی.

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 1:28 توسط صورتگر نقاش |


 

      به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من / چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا ؟!

       

      آری. حقیقاتا" چه کسی جز علی با دشمن خود این گونه رفتار می کند؟ چه می کنند این مدعیان رفتار و حکومت علوی که این گونه دوستان را از هم می درند؟ آن هایی که از علی حتی بویی نبرده اند ... و مگر نامی ...

      البته این گفتار امشبم نیست...

      امشب شبی دیگر است.

      به حق همان شبی است که :

      امشب در سر شوری دارم، امشب در دل نوری دارم

      باز امشب در اوج آسمانم، رازی باشد با ستارگان

      امشب يکسر شوق و شورم، از اين عالم گوئی دورم

      از شادی پر گيرم که رسم به فلک

      سرود هستی خوانم در بر حور و ملک

      در آسمان غوغاها فکنم

      سبو بريزم ساغر شکنم

      امشب يکسر شوق و شورم، از اين عالم گوئی دورم

      با ماه و پروين سخنی گويم، وز روی مه خود اثری جويم

      جان يابم زين شبها، می کاهم از غمها

      ماه و زهره را به طرب آرم،از خود بی خبرم ز شعف دارم

      نغمه ای بر لب ها، نغمه ای بر لب ها

       

      امشب می خواهم با مدد مولایم علی دست به سوی خدایم بلند کنم. خدایا ! از خود حرفی ندارم . چرا که زیباترین حرف ها را نهایت بندگیت علی، زده است. (ابیاتی از مناجات منظوم حضرت علی ) :

      لک الحمد یا ذالجود والمجد والعلی

                                             تبارکت  تعطی  من تشاء و تمنع

      الهی و  خلاقی و  حرزی و  موئلی

                                             الیک لدی الاعسار و الیسر افزع

      خدایا ! تویی پناهگاه من. همان که در سختی ها به درگاه تو می نالم.

      الهی  لئن  جلت و  جمت خطیئتی

                                            فعفوک  عن  ذنبی  اجل و اوسع

      ای خدا اگر چه گناه من بزرگ و بسیار است . باز عفو و بخشش تو از گناه من بزرگتر و وسیعتر است.

      الهی تری حالی و فقری و فاقتی

                                           و  انت  مناجاتی  الخفیه   تسمع

      ای خدا تو حال زار مرا میبینی و از فقر و پریشانیم آگاهی و تو مناجات و راز و نیاز پنهانم را میشنوی.

      الهی  فلا  تقطع  رجائی و  لا تزغ

                                           فوادی فلی فی سیب جودک مطمع

      ای خدا امید مرا از درگاه کرمت قطع مکن و دلم را به نومیدی تاریک مگردان که چشم امیدم همه بر عطای بی انتهای توست

      الهی  لئن  خیبتنی  او   طردتنی

                                           فمن ذاالذی ارجو و من ذا اشفع

      ای خدا اگر تو مرا نومید کنی یا از درگاهت برانی دیگر کیست که به وی امیدوار باشم و که را نزد تو شفیع آرم؟

      الهی  فانسنی  بتلقین   حجتی

                                           اذا کان لی فی القبر مثوی و مضجع

      ای خدا به من حجتی بیاموز که مرا مایه ی انس و آرامی گردد . در آن ساعت سخت که قبر منزل و خوابگاه من خواهد بود.

      الهی لئن لم ترعنی کنت ضائعا

                                         و ان کنت ترعانی فلست اضیع

      ای خدا اگر تو به کرم رعایت حال من نکنی کارم ضایع است و اگر از لطف رعایت کنی تباه نخواهم گشت.

      الهی اذا لم تعف عن غیر محسن

                                         فمن  لمسیء   بالهوی   یتمتع

      ای خدا اگر تو از غیر مردم نیکوکار عفو و بخشش نفرمایی پس چه کسی آنانی که به هوای نفس زشتکارند را خواهد بخشید؟

      الهی  لئن  اخطات  جهلا  فطالما

                                         رجوتک  حتی قیل ما هو یجزع

      ای خدا اگر من از روی جهل و نادانی خطاها کرده ام امیدم به کرم و رحمتت بسیار بوده تا آنجا که میگویند چقدر بی پرواست.

      الهی ذنوبی بذت الطود و اعتلت

                                        و صفحک عن ذنبی اجل و ارفع

      ای خدا گناهان من از کوههای بلند افزونتر و بالاتر است و عفو و بخشش تو از گناه من بسی بزرگتر و بلندتر است.

      الهی  ینجی  ذکر  طولک لوعتی

                                        و ذکر الخطایا العین  منی یدمع

      ای خدا یاد لطف و احسان تو سوز دل و پریشانیم را آرام میکند و یاد خطاها و گناهان خودم دیده ام را گریان میسازد.

      الهی  لئن  اقصیتنی او  اهنتنی

                                     فما  حیلتی  یا  رب  ام کیف اصنع

      ای خدا اگر تو مرا از درگاه کرمت برانی یا خوار گردانی پس چه چاره اندیشی و چه کار میتوانم بکنم؟

       

      چند سالی است که این مناجات را از رادیو ضبط کرده ام و هر از گاهی مایه آرامش قلبم است...اما در این شب گوش دادن به این نوای ملکوتی لذتی دگر دارد ...

       دانلود مناجات منظوم حضرت علی با صدای مهدی سماواتی

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 2:25 توسط صورتگر نقاش |


سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم

     

رنگ رخساره خبر می‌دهد از حال نهانم

گاه گویم که بنالم ز پریشانی حالم

     

بازگویم که عیانست چه حاجت به بیانم

هیچم از دنیی و عقبی نبرد گوشه خاطر

     

که به دیدار تو شغلست و فراغ از دو جهانم

گر چنانست که روی من مسکین گدا را

     

به در غیر ببینی ز در خویش برانم

من در اندیشه آنم که روان بر تو فشانم

     

نه در اندیشه که خود را ز کمندت برهانم

گر تو شیرین زمانی نظری نیز به من کن

     

که به دیوانگی از عشق تو فرهاد زمانم

نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت

     

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم

من همان روز بگفتم که طریق تو گرفتم

     

که به جانان نرسم تا نرسد کار به جانم

درم از دیده چکانست به یاد لب لعلت

     

نگهی باز به من کن که بسی در بچکانم

سخن از نیمه بریدم که نگه کردم و دیدم

     

که به پایان رسدم عمر و به پایان نرسانم

سعدی

تصنیف سخن عشق

آواز : استاد محمدرضا شجریان - همایون شجریان

آهنگساز :استاد مجید درخشانی

کنسرت گروه آوا - ۸۶

دستگاه : ماهور

تصنیف سخن عشق با صدای استاد شجریان و همایون شجریان

رندان سلامت می‌کنند جان را غلامت می‌کنند
مستی ز جامت می‌کنند مستان سلامت می‌کنند
غوغای روحانی نگر سیلاب طوفانی نگر
خورشید ربانی نگر مستان سلامت می‌کنند
ای آرزوی آرزو آن پرده را بردار ازو
من کس نمی‌دانم جز او مستان سلامت می‌کنند
ای ابر خوش باران بیا وی مستی یاران بیا
وی شاه طراران بیا مستان سلامت می‌کنند
آن دام آدم را بگو وان جان عالم را بگو
وان یار و همدم را بگو مستان سلامت می‌کنند

آن بحر مینا را بگو وان چشم بینا را بگو

وان طور سینا را بگو مستان سلامت می‌کنند
مولانا

تصنیف مستان سلامت می کنند

آواز : استاد محمدرضا شجریان

آهنگساز :استاد مجید درخشانی

آلبوم : رندان مست (۸۸)

دستگاه : همایون

دانلود تصنیف مستان سلامت می کنند با صدای استاد شجریان

+ نوشته شده در سه شنبه دهم شهریور 1388ساعت 3:16 توسط صورتگر نقاش |


لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ 

و صدایش خفه است، ساز ناکوک سکوتش سوزناک، با نگاهی پر موج التماس، پر احساس نیاز، پر بیتابی و خواهش، پر زجر سازش...

پر پرواز- شکسته، خود به دیوار قفس میکوبد، نفسش نقش خدا میبندد، آینه ای بهر تجلی خواهد، ای دریغا که نگهبان قفس هیچ نمیداند از آن شوق وصال...

 

نفسم در حبس است، شاه کلید قفس تنگ و بی سامان روحم، آنجاست، دست یک فاسق فانی، تن من...

و چه سخت است گذران این زمان، روزها بی پایان و دقایق بی جان...

جان من پر ز نیاز است و نمازم تهی از تو، گم شدی در من و من گوهر ناب وجودم، جوهر کبود ذاتم گم شد...

چه بگویم از خویش که ندارم هیچ و نخواهم هیچ جز عفو تفرج در هیچ...

ندایت را زمانی نشنیدم که میپیچید در عالم، نگاهت را زمانی من ندیدم که نقش آسمان بود و حضورت را زمانی نیست یافتم که نوازش میکرد شانه ی سردم را همراه نسیم...


تو دیدی مرا، دستان بیمار مرا، تو خود من را در این بادی رها کردی، چرا؟! سراب بادی دنیاییت چشمان من را کور کرد، تا میتوانست آن بی رحم، من را هم زتو هم زخویش بی زخویشم دور کرد...

و من دیدم که نسیانت چه ها کرد، زنجیر وصالم را به آسانی رها کرد، افسار طلاکوب مقدس- طاعتم را بی بها کرد...

و من روح عظیمت در وجودم را عزیمت دادم به همان نقطه کور، در قفسی دور و صدای ناله هایش پرده ی گوش زمان را کر کرد...

 

بیم آن دارم که بماند حسرت، هیچ نماند جز آه و بمانم با درد که چرا گذشتم؟ برنگشتم؟! که چرا هدیه نکردم من رهایی به همان روح شکسته؟!

بیم آن دارم که سخت تر شده باشم از سنگ، او که میفهمد تو را، مفهوم آیات تو را؛ من کجایم؟! فهم تو در من کجاست؟! من جود مجدد وجودت در وجودم خواهم و تو جودت موجود؛ جلوه کن در من خاکی که خراب خاک کاشانه ی تو، خواهم ماند...

 

ای خدا، ای ملک بی همتا، چه بگویم از تو؟! که تو قدوس و سلامی، که تو جان کلامی، که تو مومن و مهیمن، که تو راز سعادت را مبین...

من چه دانم که تو چیستی و کیستی؟! من همی دانم که هستی، هست من از هست تو، روح من از روح تو، گام من در راه تو...

پس بباران باران ایمان بر سرو دامان مشتاقان تا که ره یابند به جمع فائزان...

با الهام از آیات 18 تا انتهای سوره حشر


::ادامــه مــطــلــب::

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 18:28 توسط صورتگر نقاش |


لب دریا نسیم و آب و آهنگ

شکسته ناله های موج بر سنگ

مگر دریادلی داند که مارا

چه طوفانی است در این سینه تنگ

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 2:33 توسط صورتگر نقاش |


از دستش نده. انصافا" اگه ماه امشبو ندیدی همین الان برو ببین.فردا دیگه از همچین ماه خوشگلی خبری نیست!

باورتون میشه انگیزه من برای نوشتن این پست فقط و فقط همین ماهه. واقعا" هم ماهه.تمام ماه رو منتظر این شبم.

ای ماه نازنین. ای کاش میشد در آغوش می گرفتمت و میشدی چراغ خانه تاریکم...

کلمات خودم نمی تونه حال امشبم رو بیان کنه. از شهریار تبریزی کمک می گیرم :

 امشب ای ماه به درد دل من تسکینی

آخر ای ماه تو هم درد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می‌دانم

که تو از دوری خورشید چه ها می‌بینی

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من

سر راحت ننهادی به سر بالینی

 

هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک

تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

همه در چشمه‌ی مهتاب غم از دل شویند

امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن

که توام آینه‌ی بخت غبار آگینی

باغبان خار ندامت به جگر می‌شکند

برو ای گل که سزاوار همان گلچینی

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید

که کند شکوه ز هجران لب شیرینی

تو چنین خانه‌کن و دلشکن ای باد خزان

گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

کی بر این کلبه‌ی طوفان‌زده سر خواهی زد

ای پرستو که پیام‌آور فروردینی

شهریارا گر آئین محبت باشد

جاودان زی که به دنیای بهشت آئینی

گوش دادن و دانلود تصنیف و آواز زیبای شب غمگین با آهنگسازی کیوان ساکت و صدای سعید لازی

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت 1:49 توسط صورتگر نقاش |


مدت ها بود دلم می خواست همون حرف های دوست داشتنی قدیمی رو بزنم. حرف عشق و دوستی و صفا و صمیمیت و خوبی و .... هر گل و بلبل دیگه ای رو که این روزا بدجوری دلم هوسشو کرده. اما مگه این آقایون میذارن؟! بابا به خدا منم آدمم و دوست دارم با آرامش سرم به کار خودم باشه. بعضی دوستان انتقاد کرده بودن که این وبلاگ قرار نبود زبونم لال سیاسی باشه. متذکر شدم که حرف شما درست، اما نه زمانی که این سیاست .... وارد تمام شئون زندگیمون شده و مثل موریانه به جونمون افتاده . باور کنید اون فرهنگ و هنر و موسیقی که من سعی داشتم تو وبلاگم ازش بنویسم با ادامه این روند (فرمانروایی دروغ و ریا) چیزی ازش نمی مونه.!  

تصمیم گرفتم مطلبی جان گداز درباره اعترافات تخیلی اخیر بنویسم. اما از اونجایی که به طرز اعجاب انگیزی نور امید در دلم دمیده شد و احساس کردم "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد " بی خیال اون پست شدم و از همین رو بود که ترجیح میدم مدتی رو با زبان طنزی برایتان بنویسم تا بلکه نور امید اندکی در دلمون زنده شه. "شرط اصلی پیروزی در راه یک هدف والا فقط و فقط امید و از دست ندادن روحیه است."

و اما طنز امروز : 

وزیر علوم ابراز کرد این درخواست با توجه به بازتاب جهانی سخنان محمد علی ابطحی صورت گرفته است. وی گفت، با آگاهی دانشمندان از تاثیرات قدم زدن در سلولهای اوین و اثر این قدم زدن بر کشف مساله های مجهول و پیچیده، تا کنون ۵۲۳ نفر از برجسته ترین دانشمندان دنیا رسما تقاضاهای خود را مبنی بر سکونت و علی الخصوص قدم زدن در سلولهای اوین ارسال کرده اند.ایشان همچنین بیان کرد که این تقاضاها در قالب فرصتهای مطالعاتی بررسی می شوند. وزیر علوم در پایان متذکر شد با توجه به محدود بودن فضای اوین، به قید قرعه تعداد ۲۰۹ نفر به نیت بند ۲۰۹ اوین مجوز سکونت در اوین را به دست میاورند و سایر این عزیزان در کهریزک اسکان خواهند یافت.

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 23:40 توسط صورتگر نقاش |


خیلی با خودم کلنجار رفتم که این حرفا رو بزنم یا نه. اما دلم آروم نگرفت. یاد لبخندهای خوش بینانه ش افتادم. دو روز قبل از اون روز شوم باشکوه! همون روزی که می تونست موجب افتخار هممون بشه. اما نذاشتن. همون روزی که می تونست روز پیوند یاران باشه. اما نذاشتن. همون روزی که می شد با اشاره بهش به ایرانی بودنمون افتخار کنیم. اما نذاشتن.

بگذریم. چهارشنبه بود. دانشکده خلوت بود. کمتر استادی تو دانشگاه مونده بود. بچه ها سخت مشغول خر زدن برا امتحانای پایان ترم بودن. همون امتحانایی که به خاطر رفتار رحیمانه برخی آقایون ! با برو بچه های خوابگاه کنسل شد و افتاد شهریور. تو راهروی چپی ساختمون جنوبی دیدمش. مثل همیشه یه پوشه ای زیر بغلش بود و داشت می رفت تو اتاقش. با یکی از بچه ها بودم. ازمون خواست بریم پیشش و یه گپ خودمونی با هم بزنیم. اصولا" آدم خوش مشربیه. ما هم از خدا خواسته رفتیم.

اگرچه پای چشماش از خستگی کبود بود اما از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید. خوش بین تر از همیشه. از خاطرات سخرانی های سخت و فشرده ش تو شهرای بزرگ و کوچیک برامون گفت. از مردم خوب کازرون گفت که سبزیشون اگر از تهرانی ها پررنگتر نبود کمرنگ ترم نبود. از شور و شوق مردم تو شهرهای مختلف می گفت. از امید سبزی برامون گفت که تو رگ های پیر و جوون دمیده شده بود. چقدر خوشحال بود. ما هم خوشحال بودیم و امیدوار

گفتم استاد می خواید از طرف شما تو فیس بوک یه آی دی باز کنم و نقد و بررسی های اقتصادیتون در مورد مسائل مختلف من جمله آمار سازی های خوشگل اون طرفیا رو بذارم ؟ . گفت دیگه کار از این کارا گذشته. به امید خدا تو همین مرحله اول پیروزی از آن ماست. مگه چقدر می تونن تقلب کنن؟!!

یادمه یه بار دیگه هم سر کلاس اقتصاد کلان کلی سر این مسئله با استاد بحث کرده بودم . من می گفتم وقتی همه چی رو از قبل معلوم کردن واسه چی بریم رای بدیم آخه؟ می گفت تو بازی فوتبالم باید با این فرض بازی کنیم که اصلا" داورم با تیم حریفه. مثال اون فیلم رو می زد. خوش بین بود همیشه. می گفت وفتی همه بیان دیگه نمی تونن کاری کنن. می گفت اگه خاموشا روشن بشن که شدن دیگه نمی تونن کاری کنن.

اینا رو برا قصه نگفتم به خدا. شما بگین . به همیچین آدمی میاد آخه؟ انقلاب.... چی بود ؟! آهان مخملی

نه تو رو به خدا. خنده دار نیست؟ این آدم که تمام انتقادا و حرف دلشو بارها و بارها مستقیم و شجاعانه همه جا گفته بود. آخه ....

الان حدود 1 ماه از دربندی چنین استاد نازنینی می گذره و هنوز از مدیریتی های عزیز صدایی بلند نشده. دوستان یادتون نرفته اون روزایی رو که برا تجلیل از اساتید وقتی دکتر سعید شیرکوند عزیز میومد روی سن، یادتون نرفته که سالن چه جوری می رفت رو هوا.! پس چی شده اون همه شور و هیجان؟

اینها رو می ذاریم به حساب تعطیلی دانشگاه ها . اما نباید بعدا" بذاریم این همه سختی که این عزیران در راه وطنمون کشدن پایمال بشه. این یک بیت رو تقدیم می کنم به استاد عزیزم:

به وفای تو که رندان بلاکش هرگز

جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه

پس دوستان عزیز با هم همراه شویم تا نگذاریم دانشکده مدیریت مهر آینده بدون سعید شیرکوند آغاز شه.

(عکس از وبلاگ دوست خوبم : شکسته تر از آن ساغر بلورینم

http://www.harf-bi-harf.blogfa.com)

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 20:53 توسط صورتگر نقاش |


 گلوی مرغ سحر را بریده اند و هنوز در این شط شفق آواز سرخ او جاریست ...

هوشنگ ابتهاج (سایه)

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 1:55 توسط صورتگر نقاش |


کیست این پنهان مرا در جان و تن؟
کز درون من همی گوید سخن
این که گوید از لب من راز کیست؟
بنگرید این صاحب آواز کیست؟
...

در این وبلاگ دست نوشته های نگارنده، داستان های کوتاه و جالب و مطالبی درباره فرهنگ،مذهب،روانشناسی، هنر و موسیقی خواهید خواند.
بخش طنز نیز در این وبلاگ راه اندازی شد...


HOME
E-Mail
:BAHAR20:
Profile


LinkDump

طـــراح قـــالــب
شب غمگین (کیوان ساکت - سعید لاری)
سخن عشق (استاد شجریان)
شب جدایی (همایون شجریان)
مرا مگذار و مگذر (حمیدرضا نوربخش)
بگذار سر به سینه ی من تا که بشنوی (علیرضا قربانی)
آرشیو پیوندهای روزانه


Archives

خرداد 1390

بهمن 1389
آذر 1389
شهریور 1389
خرداد 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387


Categories

دستگاه نوا
دستگاه همایون
آواز بیات اصفهان
دستگاه شور
آواز ابوعطا
آواز افشاری
آواز بیات ترک
آواز دشتی
دستگاه سه گاه
دستگاه چهارگاه
دستگاه ماهور
مذهبی-عرفانی
اجتماعی-سیاسی
داستان های کوتاه و آموزنده
شعر و موسیقی
تصاویر و عکس های زیبا
مختصر و مفید (جملات کوتاه و تاثیرگذار)
سینما
طنز


Links

وبلاگ طرفداران همایون شجریان
شجریانی ها
یک سبد آواز نو (سایت امیرحسین سام)
سقوط از برج پیزا
شب زنده ها (موسیقی سنتی)
دل زنده ها (موسیقی سنتی، علیرضا)
تا بندگی
سخنوران بی صدا
توهم های یک کاغذ A4
خورشید
یک سبد آواز نو (وبلاگ امیرحسین سام)
قالب های فوق جدید وبلاگ



Amar_Site

تعداد بازديدها: